كار فرهنگي جواب ميدهد(سرمقاله)
شورای سردبیری
نتايج هشتمين دوره انتخابات رياست جمهوري و آراي اندك كانديدايي كه محور اصلي شعارهاي خويش را «عدالت» و مبارزه با فقر و فساد و تبعيض قرار داده بود، موجب شد كه بسياري از حزب اللهي ها- كه از اقبال عمومي به اين شعارها مايوس شده بودند- به گوشه انزوا و بي عملي پناه بردند. كمتر كسي باور مي كرد كه تنها چهار سال بعد، فضا به گونه اي شود كه همه كانديداهي رياست جمهوري؛ از كانديداي حزب مشاركت گرفته تا موتلفه اسلامي؛ مجبور باشند كه شعارهاي «عدالتخواهانه» سر دهند تا توجه افكار و آراي عمومي را به سمت خويش جلب نمايند، به راستي در اين 4 سال چه اتفاقي افتاده بود؟
تغيير فضاي جامعه و طرح شدن ارزش هايي چون عدالتخواهي، ساده زيستي، مبارزه با مفاسد اقتصادي، مردمي بودن و... بيش از همه، مرهون حركت فرهنگي اي بود كه رهبري نظام از چند سال قبل كليدش را زده بود. رهبري در شرايطي كه دوم خردادي ها سرمست از پيروزي دوباره و افزايش آراي كانديداي خود بودند و راستي ها به خاطر از دست دادن دوباره قدرت دوباره در محاق فرو رفته بودند به تنهايي و صراحتا بر مطالبات عدالتخواهانه خود از دولت و دستگاههاي حكومتي تاكيد كرد، بلكه با مخاطب قرار دادن جريان هاي تاثيرگذار در فرهنگ جامعه چون صدا و سيما، هنرمندان، جنبش دانشجويي و بسيجيان و... از آنان تبديل كردن عدالت به مطالبه افكار عمومي را درخواست كرد.
فرمان هشت ماده اي به سران قوا براي مبارزه با فقر و فساد و تبعيض؛ اولين حركتهاي جدي است: «...اگر دست مفسدان و سواستفاده كنندگان از امكانات حكومتى، قطع نشود، و اگر امتيازطلبان و زياده خواهان پرمدعا و انحصارجو، طرد نشوند، سرمايه گذار و توليد كننده و اشتغال طلب، همه احساس ناامنى و نوميدى خواهند كرد...»(10/2/80)
و بعد در ديدار با اعضاي دولت آقاي خاتمي وارد جزئي ترين مسائل دولت مي شود كه: «...ما براى اجراى عدالت آمده ايم. قشر محروم مردم، بلندگو و تريبون ندارند، اما قشر مرفه و زرمند و زورمند، هم از تريبونها بناحق استفاده مى كنند، هم هرجا بخواهند، در بدنه ها اعمال نفوذ مى كنند و كارشان را پيش مى برند، ولى آن قشر محروم زمين مى مانند. اهتمام اصلى دولت در همه سياستهاى اجرايى و بخشى، بايد رفع محروميت به نفع ايجاد عدالت باشد، اين بايد اولين چيزى باشد كه مورد نظر قرار مى گيرد. با اين كار، چقدر ما رفع محروميت مى كنيم و چقدر كشور را به عدالت نزديك مى كنيم... در همين چند ماه قبل دو گزارش جداگانه از بوشهر و اصفهان به من رسيد كه به معناى حقيقى كلمه خواب را از چشم من ربود، هر دو هم مربوط به دستگاههاى دولتى بود. گزارش اصفهان مربوط به محل سد است، مظهر فاصله و دره بين وضع زندگى قشرهاى فقير و قشرهاى دولتى. در آن جا خانه ها و ويلاهايى ساخته اند... دولت هم در آن جا از اين كارها كرده است. كنارشان هم مردم زندگى عادى اى ندارند، نان ندارند كه شكمشان را سير كنند، دروازه هم گذاشته اند كه كسى حق ندارد از آن جا عبور كند و به آن طرف برود! در يكى از جزاير بوشهر هم همين اتفاق افتاده و مربوط به يك بخش دولتى است. اينها اصلا قابل قبول نيست. بنده خبر نداشتم، اما اگر اطلاع داشتم كه مى خواهند چنين جايى را در اصفهان و يا بوشهر بسازند، با اين كه بنا ندارم در كار اجرايى دخالت كنم، قطعا به آن استاندار يا آن وزير... مى گفتم شما حق ندارى اين كار را بكنى. به هرحال اين كار را كرده اند، ساخته اند و تمام كرده اند.....» (5/6/80)
رهبري در جمع هنرمندان مي گويد: «هنر ديني عدالت را در جامعه به صورت يك ارزش معرفي مي كند، ولو شما هيچ اسمي از دين و هيچ آيه اي ازقرآن و هيچ حديثي درباره عدالت در خلال هنرتان نياوريد.» (1/5/80)
رهبري جنبش دانشجويي را مورد خطاب مي دهد كه: «امروز سرآغاز فهرست بلند مسائل كشور ، مسئله ي عدالت است . دانشجوي جوان اگر چه خود برخاسته از قشرهاي مستضعف جامعه هم نباشد ، به عدالت اجتماعي و پر كردن شكافهاي طبقاتي به چشم يك آرزوي بزرگ و بي بديل مي نگرد.» (6/8/81)
رهبري حتي مهمترين فلسفه انتظار را عدالت مي داند: «برجسته ترين شعار مهدويت عبارت است از عدالت ... با زبان نصيحت، عدالت در هيچ نقطه ي عالم مستقر نمي شود. استقرار عدالت، احتياج به اين دارد كه مردمان عادل و انسانهاي صالح و عدالت طلب، قدرت را در دست داشته باشند و با زبان قدرت با زورگويان حرف بزنند...نياز عمده امروز كشور ما عدالت است. امروز ما به عدالت احتياج داريم. مردم از تبعيض رنج مي برند.» (30/7/81)
رهبري وظيفه جنبش دانشجويي را اين گونه بيان مي كند: «مسأله عدالتخواهى را كه من با شما و جوانها مطرح مى كنم، به معناى اين نيست كه با غيرجوانها مطرح نكرده ام... مسأله ى عدالتخواهى را ده ها بار با مسؤولانى كه وظيفه اجرايى دارند، مطرح كرده ام و اين طور هم نبوده كه هيچ عمل نشود و پيش نرود؛... اما همه اين حركت ها براى ماندگارى و عمق يابى پشتوانه مى خواهد، كه آن پشتوانه مطالبه و خواست، شما هستيد. منظور از مطالبه اين است كه بدانيد اين مطالبه و خواسته لازم است...نفس اين كه شما اين موضوع را باور كنيد، مهمترين مطالبه است و اثر خود را در حرف، كار، تعامل، جبهه گيرى سياسى و حركت دينى و مردمى شما مى گذارد.» (15/8/82)
يا آنكه مشروعيت حكومت را هم به آن پيوند مي دهد: «گفتمان عدالت يك گفتمان اساسي است .همه چيز ماست.منهاي آن، جمهوري اسلامي هيچ حرفي براي گفتن نخواهد داشت،... اين گفتمان را بايد همه گير كنيد؛ به گونهاي كه هر جرياني، هر شخصي، هر حزبي وهر جناحي سركار بيايد، خودش را ناگزير ببيند كه تسليم اين گفتمان شود.يعني براي عدالت تلاش كند ومجبور شود پرچم عدالت را بر دست بگيرد.» (10/8/83)
اين تاكيدات آن قدر زياد شده بود كه برخي از دوستان هم حتي لب به اعتراض گشوده بودند كه چرا رهبري اين قدر بر اين مسئله تاكيد مي كنند، در حالي كه مسئولان چندان توجهي ندارند بنابراين دم زدن از اين مسائل به لوث شدن آنها مي انجامد. وقتي جناحهاي سياسي به دعواي روزمره خود مشغولند و تشكلهاي دانشجويي هم به خاطر نداشتن يك آرمان خاص جهت پيگيري، نبايد هم متوجه تغيير فضاي فرهنگي جامعه مي شدند.
اجماع عمده بسيجي ها و حزب اللهي ها براي حمايت از احمدي نژاد آن هم در شرايطي كه چهره هاي موجه ديگري چون لاريجاني، رضايي، قاليباف حضور داشتند، اتفاقي نبود. سخنان و مطالبات رهبري در اين چند سال، فرهنگ عمومي يكساني را براي حزب اللهي ها ايجاد كرده بود كه سنخ مسائل مطلوب نظام است. از سوي ديگر تنها كافي بود كه يكي از كانديداها بتواند اعتماد عمومي –كه فرهنگش تغييريافته بود- را بر صداقت خويش در شعارهايش جلب نمايد؛ كه احمدي نژاد تنها موفق اين عرصه بود.
غرض اينكه تحليل بالا تنها يك مصداق عيني از تاثير كار فرهنگي در رايج كردن و به مطالبه عمومي تبديل نمودن يك آرمان بود. امروز هم هرگاه سخن از برخي آرمانها و اهداف چون وحدت اسلامي، استكبارستيزي و... مي شود، عده اي اشكال مي كنند كه اين شعارها درست و خوب است اما مردم و جامعه از آن استقبال نمي كنند و تاثيري ندارد.
«صدور انقلاب» از آن آرمانهاست كه تا بحال جز در چند مقطع كوتاه از عمر انقلاب، چندان پيگيري نشده است. برپايي نظام اسلامي و انقلاب در ايران در واقع باز شدن جبهه ايدئولوژيكي و فرهنگي جديدي در برابر جبهه سلطه گران عالم بود. نظامي كه از ابتدا رسالت خود را صدور تفكر اسلامي-انقلابي و فرهنگ ديني به سراسر دنيا مي دانست. همان طور كه جهاني سازي و صدور فرهنگ غربي سالهاست توسط مستكبرين دنبال مي شود. نگاه به آرمانهاي انقلاب و تلاش براي تحقق بخشيدن به آنها بايد جامع و بدون تبعيض ميان آنها باشد. همان طور كه عدالت با كار فرهنگي همه گير مي شود، صدور انقلاب نيز نياز به چنين امري دارد. امروز رسيدن به اين دو آرمان بزرگ بدون تاثيرگذاري بر «امت جهاني» امكان پذير نيست. يادمان نرود كه استقرار عدالت و آزادي در داخل، بدون داشتن يك نگاه جهاني براي صدور، ابتر خواهد ماند.